از هر دری سخنی
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 22:59
به نام خدا 1. - اختلال رو چطوری می نویسند؟ xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 - الف، خ [اندکی مکث میکند] با خ حمید! xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0...
اصلا من را چه به این حرفها؟! خودش پیش آمد!
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 22:59
به نام خدا چند روز پیش پدرجان سوار تاکسی بود، و شخص دیگری هم که ازقضا عضو شورای شهر بوده و هست، کنار خیابان برای تاکسی دست بلند کرده و راننده بعداز پرسیدن مسیر گفته است: مسیرم از راه دیگری ست! وسوارش نکرده است! و آن شخص که عضو شورای شهر بوده و هست گف
کوزه گر و کشاورز+جشنواره عکس
-
تاریخ: 1396/2/9 ساعت: 20:33
به نام قادر مطلق پدر جان تعریف میکرد: دو نفر رو تصور کن، یکیش کشاورز هست و یکی دیگه کوزه گر! کشاورز، بذرها رو کاشته و منتظر بارون هست. تا زمین هاش آبیاری بشه. تا دست رنجش رو بعدها درو کنه. دعا میکنه خدا باران رحمتش رو بفرسته! اون ور قصه هم کوزه گر، کوزه های سفالیش رو درست کرده و چیده روی پشت بوم تا ...
بعداًفهمیدم هفته زمین پاک هم هست!
-
تاریخ: 1396/2/9 ساعت: 20:33
به نام خدای زمین و زمان در راه برگشت به خانه بودم و درحال پردازش برنامه های روزانه وهفتگی و... . نزدیک کوچه مان که رسیدم، پسرکوچولویی را درحالی که با جلد بستنی چوبی اش درگیر بود، دیدم. مردی هم(احتمالا پدرش) همراهش بود. آن مردِ احتمالا پدر کمی بی حوصله واخمو بود. البته دیدن آدم های این شکلی در محله م...
شعر سفارشی*باتشکر از هانس شنیر*
-
تاریخ: 1396/2/9 ساعت: 20:33
به نام دوست "هانس شنیر" یک اتفاق خوب رو خلق کرده و اون هم اینه که توی این پست موسوم به پروژه شعر از دوستان خواسته کلمات پیشنهادیشون رو مطرح کنند تا باهاشون شعر بنویسه! بنده "اتفاق خوب" رو پیشنهاد دادم و... *به شکوفه های گیلاس نگاه کن پروانه ها گل ها نحوه ی اتصال نور به زمین xa0 به سپیده دم نگاه کن ج...
من مسافرکش نیستم!
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 4:38
به نام بخشنده ترین بعدازظهر سی اسفند بود. البته دیگر سی اسفند نبود. یک فروردین هم نبود! ولی سال 96 شروع شده بود که ما برای تبریک عید، راهیِ خانه بزرگترها شده بودیم! از خانه دایی جان تا سرِخیابان پیاده آمدیم تا تاکسی بگیریم به مقصد خانه خاله جان. خیابان ها خلوت تراز روزهای قبل بودند. پژو سفیدرنگی چرا
باز هم عزای عمومی:(
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 4:38
یاالله... *برای حالِ خوبِ همه دعا کنید!
بهارِ مظلوم و زمستانِ حواس پرت
-
تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 11:39
به نام خدای زیبایی ها یک نفر داوطلب پیدا شود و بیاید به این زمستانِ حواس پرت حالی کند که مدت زمان سه ماهه ای که مستاجر طبیعت بوده، سیزده روز پیش تمام شده است. و او باید همان سیزده روز پیش بند وبساطش را جمع میکرد و میرفت. نه اینکه حالا برف و بادش را به رخ بهار و مهمانانش بکشد. و بهارِ مظلوم، گوشه ای
تحول در سرانه مطالعه کشور
-
تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 11:39
بسمه تعالی حرف کتاب و مطالعه شد، که یک دفعه خیلی محکم مدعی شد:"من هر سال یک دونه کتاب می خونم!" نمی دونستم بخندم یا تعجب کنم! با خنده بهش میگم:"آفرین تو با این کارت سرانه مطالعه کشور رو جابه جا میکنی! دی:" دیروز رفتیم کتابخونه مرکزی، موقع رفت دوتا سرویس عوض کردم، موقع برگشت هم همینطور! کتابخونه رو
فرهنگ مسریه!جلوش رو بگیرید!!
-
تاریخ: 1396/1/12 ساعت: 13:53
به نام مهربان ترین راستش نمیدونم فرهنگ از کجا به کجا سرایت میکنه؟! از کوچه و خیابون ها به سینما سرایت میکنه؟ یا برعکس از سینما و تلویزیون سرایت میکنه به کوچه و خیابون ها؟! ولی اینو میدونم که فرهنگ مسریه!! دیشب در طول فیلمی که یک ساعت و سی و دو دقیقه براش وقت گذاشتم، نزدیک یک ساعتش رو فحش های جورواجو
ماهی های بی خانمان
-
تاریخ: 1396/1/12 ساعت: 13:53
به نام خالقکف اتاق، وسط دفترها وجزوه ها و چرک نویس هایم نشسته بودم، و "بیوتن" می خواندم! که یک دفعه بومب، شترق، واای، شلپ شولوپ! تنگ ماهی از دست پدرجان سر خورد و زمین افتاد "بومب"! تنگ بلور شکست "شترق"! آبجی بزرگه گفت:"واای"! و ماهی ها روی فرش افتاده و جان می دادند"شلپ شولوپ"!xa0 جز خراش کوچک پای پد...
ساختمان یاقوت،طبقه 2
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 17:43
به نام خدا قبل ازظهر بود و ناگهان دینگ دینگ. صدای آیفون بلند شد. خانمی پشت در بود و جواب نمیداد، ماهم گمان کردیم اشکال از آیفون است. خاله جان پشت در رفت و... - سلام بفرمایید؟ - سلام خوب هستید؟ من ازساختمان یاقوت مزاحمتون میشم. - کجا؟ - همین ساختمان یاقوت. طبقه دوم می شینیم. همسایتونیم. خونه جدید هم
احساس موقت
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 21:43
به نام خدا حالِ اون ماهی قرمزی رو دارم که از توی تنگ بلور به ماهی سرخ شده روی سبزی پلو نگاه می کرد!
قرار به وقت نوروز
-
تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 15:53
به نام خدای فصل ها سال پیش رو پر از اتفاقات خوب باشه برای همه:) متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه م
منِ تو
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 12:43
به نام دوستشنیده ای ماجرای کسی را که "عطر تو را زده بود و از کنارم عبور کرد.." و ادامه ای که همه می دانیم. من می خواهم برایت از ماجرای کسی بگویم که کفش هایش شبیه کفش های تو بود. کفش هایش را که دیدم، سرم را برای دیدنش بلند نکردم مبادا که تو نباشی و دل خوشانه خیال کردم، تو بودی که از کنارم عبور کردی!
اندر احوالات سفر سناتور و دوستان به ایوین!
-
تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 14:47
به نام خدادر ابتدا عرض کنم خدمتتون که این سفر کنسل شد! سناتور تد برای شب عید پیشنهادی دادند مبنی براینکه دوستان بلاگر با صدای خودشون عید رو به همدیگر تبریک بگند. واین پیشنهاد سبب اعتراض یکی از خوانندگان وبلاگ ایشون شده. سوالی که در رابطه با این اعتراض مطرح میشه اینه که، در حالی که بسیاری از مجریان ت
سازت را با بهار کوک کن!
-
تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 9:52
به نام خدای فصل ها اسفند که از راه می رسد، بوی خانه تکانی از خانه هامان بلند می شود. قسمت جذاب خانه تکانی پیداکردن چیزهایی است که خیلی وقت است ندیدیشان. حالا یا تا همین چند سال پیش و یا خیلی سال پیش. مثلا کشوی پر از کاغذ و دفتر را باز می کنی و زیر همه این کاغذها، تقدیرنامه هایی را پیدامیکنی که زمانی
امروز روز نوبت دیدار دلبر است!
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 15:08
به نام خدای شب و روز روزهای هفته را فقط به دو اسم می شناسم. روزی که تو را می بینم و روزی که تو را نمی بینم. راستی امروز، چه روزی است؟! *اولین عیدیم رو گرفتم^__^
جوکر متحرک!!
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:18
به نام خدای لبخنددر راه برگشت به خانه بودم و فکرم هزار جای دیگر. در کنار خستگی درس و کار و با کیف سنگین روی دوشم به دست فروش های کنار پیاده رو فکر می کردم، به نزدیک بودن عید و به اتفاقات دیگر. خانمی میانسال جلوی راهم را گرفت و گفت:"دخترم چرا اخم هات تو همه؟!" حالا من را تصور کنید متعجب، کمی ترسیده و...
SHERLOCK
-
تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 16:33
به نام مهربان ترینروز انتخاب واحد، وقتی درس زبان فارسی رو انتخاب کردم، خیلی خوشحال بودم و فکر می کردم، سه ساعت هفته رو با حال خوب می گذرونم.اما... به این فکر نکرده بودم که گاهی"صاحب سخن، مستمع را بر سر ذوق آورد!" xa0استاد بزرگوار به قدری وارد مسائل حاشیه و خارج از درس و خارج از حیطه ادبیات و زبان فا...