
به نام خدا اما هر منطقی، هر قدر هم قدرت توجیه داشته باشد، قدرت از میان بردن اندوهِ بازمانده از یک فاجعه را ندارد.نصیحتم کن، دلالتم کن، ارشادم کن، و بگو که مرگ، حق است. و مرگ مادر، بخش کوچکی از حق؛ ا...
ادامه مطلب
به نام خدا اواخر سال تحصیلی قبل که ماه رمضان شروع شد، بوفه دانشکده را مثل بقیه بوفهها تعطیل کردند. نمازخانهمان داخل بوفه است.این اواخر که برای نماز میرفتیم، از سکوت و تاریکی بوفه دلمان میگرفت! ب...
ادامه مطلب
به نام خدازمانی معتقد بودم برای رسیدن کافی است قدم اول را بردارم. کافی است شروع به رفتن برای رسیدن بکنم. موفقیت را ثمره بی چون و چرای تلاش میدانستم و اطمینان صد در صد داشتم که اگر همه تلاشم را بکنم ب...
ادامه مطلب
به نام خدا صبح زود، توی اتوبوس شلوغ، نشسته است صندلی ته اتوبوس. عینک مستطیلیاش را به چشم زده و در حال خواندن کتاب کوچک توی دستش است. فارغ از هیاهوی داخل اتوبوس، خودش را سپرده به کلمات کتاب. گاهی سر...
ادامه مطلب
به نام خدا در یک روز تابستان، خارج از دنیای مجازی و شبکه های اینترنتی دور هم نشسته بودیم و از مصاحبت یکدیگر لذت می بردیم که تلفن زنگ خورد. و مادر را به سمت تلفن کشاند. - الو؟ -... - بله. -... - گوشی؟! مامان: از این شرکتِ...(پشتیبانی اینترنت) زنگ زدند! میپرسه اینترنت وصله؟ و اینگونه بود که من از جوار خانواده برخاستم و به سمت رایانه رفتم. دکمه پاور را زدم و د...
ادامه مطلب
به نام خدا به بهانه قطعی آب، پدرجان از سختی های زندگی های پیشین تعریف می کرد. قبل از آنکه دوش به حمام ها برسد. مردم خود را در خزینه* می شستند. که با توجه به تعریف های پدر خیلی هم بهداشتی نبود. (درواقع اصلا بهداشتی نبود). برای احترام به روحیه شما مخاطب عزیز، از بیان تعریف هایی که پدرجان کرد، صرف نظر می کنم. خلاصه رسید روزی که در حمام ها دوش نصب کردند. چندی از افراطی های آن زمان فرموده بودند(!)حمام...
ادامه مطلب
هلما ... ظلمه.....واقعا چرا بعضا به جبر این اتفاق میافته؟؟!! مهــ ـــسا هعیییی.حرف دل خیلی ها رو زدی. پرهام : بی عدالتی همینه که محل تولد و زمان تولد، خانواده و.. میتونه حق انتخاب ها و تصمیم های ما رو محدود میکنه... رحیم فلاحتی داشتم به این فکر می کردم بعد از هبوط، آدم حتی فکر نمی کرد در زمین به این بزرگی روزی خواهد رسید که برای یک متر زمین خدا که بخواهد سرش را بگذارد و ...
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیمسلاماتفاق در لغت به معنای حادثه وپیشامد استو اتفاق خوب همان پیشامدی است که حالمان راخوب می کندآدمی که منتظر استهیچ نشانه خاصی ندارد!فقطباهرصدایی برمیگردد"یک نفرکاش همین لحظههمین جا فی الفوربرسداز ره وحال دل من خوب شود.."امضا:منتظراتفاقات خوب!در منوی بلاگ ببینید "یک صفحه نور"...
ادامه مطلب
به نام خدا دیروز عصر، مادرجان می خواستند بروند مجلس عزای یکی از درگذشتگان. پدرجان گفتند: چون جمعه هست، کوچه ها و خیابونا خلوته، تنها نرو، با حورا برو! منظور پدرجان این نبود که خیابان ها خلوت است و حوصله ات سر می رود، پس با حورا برو، باهم حرف بزنید که تنهایی حوصله ات سر نرود. منظور باباجان این بود که خلوت است و ممکن است کسی مزاحم بشود، پس تنها نرو! (برخلاف مادرجان و خواهرم، تا جایی که یاد می آید فوبیای مزاحم خیابانی نداشتم!) حالا فرض کنید یک آدم مریضی هم پیدا شود که بخواهد مزاحمت ایجاد کند، وجود من چه منفعتی دارد؟! 1. من دفاع شخصی بلدم؟ 2. کمربند مشکی دارم؟ 3. کمربند قهوه ای؟ 4. یا نکند علامت ...
ادامه مطلب
و هو سمیع علیم اعتقادات ما تا زمانی که به دیگران صدمه ای نرساند، به خودمان مربوط است! و احتمالا روشی که برای زندگیمان انتخاب می کنیم، الهام گرفته از افکار و اعتقاداتمان است! روش زندگی، فکر و عقیده ما یا درست است و یا غلط! و به احتمال زیاد، ما آن را درست می دانیم که برای زندگیمان انتخابش کرده ایم! ا...
ادامه مطلب
به نام خدای شب و روز روزهای هفته را فقط به دو اسم می شناسم. روزی که تو را می بینم و روزی که تو را نمی بینم. راستی امروز، چه روزی است؟! *اولین عیدیم رو گرفتم^__^ ...
ادامه مطلب
چند روز پیش فکر می کردم، اگر اینجانب به قصد تحصیل، شهر وطن را ترک گفته و در دیاری دیگر از این سرزمین سُکنی (بخوانید سُکنا) می گُزیدم و برحسب اتفاق و شاید تقدیر، هم اتاقیم در خوابگاه، شخصی با ویژگی های نظمیِ خواهر اینجانب بود. قریب به یقین در اسرع وقت، غربت را ترک گفته و به دیار خویش باز می گشتم. و فی الحال چاره ای نیست که در وطنیم و هم اتاقی همان است که در مثل آمده است. لازم به ذکر است، ایشان نیز شاید چنین نظری در مورد بنده داشته باشند و بسیار کم در تاریخ آمده است که شخصی اظهار کند:"ماست بنده ترش است!" و بدانید که اختلاف سلیقه در چیستی و چگونگی نظم نیز وجود دارد. ...
ادامه مطلب
به نام خدا هفته پیش "طوفان دیگری در راه است" تمام شد و صرف نظر از فصل رنگین کمانش کتاب خوبی بود. با فصل آخرش نتوانستم مانوس شوم. اوایلش را بیشتر از اواخرش دوست داشتم. دوشنبه سر کلاس استاد صاد رفتم. مبحث این هفته سنگین تر از هفته پیش بود. نوت برداری هفته پیش را می توانید این جا ببینید. این هفته استاد، درس را با این سوال مطرح کرد که"حقیقت چیست واصلا چرا انسان به دنبال حقیقت است؟" نوت برداری این هفته ام زیاد مرتب نیست. بگذارید پای خستگی قبل از کلاس.:) جمله دوست داشتنی این هفته "زمان سایه فرار ابدیت است." استاد این جلسه کتابی را معرفی کردند با نام "در تنگ" نوشته آندره ژید که براساس آیه ای از انجیل"از در تنگ وارد شوید." نوشته شده است. پیامک برگزیده این هفته:))) **یادمان باشد تصمیم ها و برنام...
ادامه مطلب
به نام خدا در وبلاگ کافه نشین مسابقه ای با این عنوان برگزار شده. اگر علاقه مند هستید شرکت کنید. موضوع: کتابخوانی نام کتاب: انسانu200eها در عصر ظلمت نویسنده: هانا آرنت مترجم: مهدی خلجی زمان دعوت کردن و مطالعۀ کتاب: از امروز مورخ 30 شهریور 1395 تا 25 مهرماه 1395 به مدت 26 روز زمان پاسخگویی به سوالات: از 26 مهرماه 1395 تا 30 مهرماه 1395 به مدت 5 روز +جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد مسابقه، در مورد کتاب و هم چنین دریافت کتاب(در نسخه پی دی اف) به این آدرس مراجعه کنید. +اینجانب از هرکسی که این پست را می خواند دعوت می کنم که این کتاب را بخواند و در این بازی شرکت کند....
ادامه مطلب
بسم رب عشق از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم.....
ادامه مطلب