عنوانی بعدازمدت ها

متن مرتبط با «این روزهایم به تظاهر» در سایت عنوانی بعدازمدت ها نوشته شده است

دستگاه ایرواشر سرمایشی به همراه کویل آبگرم

  • نیلوبلاگ

    انواع سیستم های تهویه مطبوع ساختمان های مسکونی ، اداری ، تجاری و صنعتی را از نظر نوع مولد می توان به ۴ بخش مختلف و از نظر توزیع هوای سرد و گرم نیز به ۲ بخش کلی تقسیم بندی نمود که هر کدام از آنها دارای زیر مجموعه های متعددی هستند. به کلیه فناوری هایی که جهت بهینه سازی شرایط داخلی سازه ها انجام میشود تهویه مطبوع میگویند، این شرایط میتواند شامل کیفیت هوا، دما، رطوبت و حتی فشار محیط باشد؛ با توجه به این تعریف باید بدانید که مهندسین رشته مکانیک با استفاده از اصول مکانیک سیالات، ترمودینامیک و انتقال حرارت به طراحی سیستم های تهویه که در ادامه مشاهده میکنید، میپردازند. ۴ بخش اصلی از ۱۴ نوع از انواع سیستم های تهویه مطبوع ساختمان ها عبارتند از :     ۱ . سیستم های مولد گرما  &n...

    ادامه مطلب
  • به وقت بهمن ۹۸

  • نیلوبلاگ

    به نام خداچندین روز است که سعی میکنم کلمهها و جملهها را کنار هم ردیف کنم، نمیشود! هی جملهها را بالا و پایین میکنم و نمیشود! نتوانستم از نوشتنش منصرف شوم. نتوانستم بهمن ۹۸ را با همه قشنگیهایش ث...

    ادامه مطلب
  • یادی کنیم از یکشنبههای پاییزی در اولین یکشنبه برفی

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا طولانیه! نتیجهگیری هم آخرش اومده! ۱.گاهی آدم به جایی میرسه که یاد میگیره برای هر دلخوری ریز و درشتی احساس ناراحتیش رو بروز نده. خودش رو بزنه به اون راه و عصبانیتش رو سر اتفاقات به ظاه...

    ادامه مطلب
  • از این شبهای امتحان

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا چراغ اشپزخانه رو روشن کردمو جزوه و دفتر چرکنویسهام رو آوردماینجا. بابا میگه: "نمیگذارم تو هم درس بخونی؟!نه؟!" میگم: "مگه بامن چیکار دارین؟!" میگه: "خب میبینم وقتی دارم اخبار گو...

    ادامه مطلب
  • من اینجا

  • نیلوبلاگ

    "من این جا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بدآهنگ است بیا رهتوشه برداریم قدم در راه بیبرگشت بگذاریم ببینم آسمان هر جا همین رنگ است؟!" مهدی اخوانثالث ...

    ادامه مطلب
  • نامهای به گذشته

  • نیلوبلاگ

    به نام خداسلام. احتمالا توی این نامه باید تو را از تصمیمات اشتباهی که در آینده میگیری، آگاه کنم. اما هم تو و هم من معتقدیم اشتباهات، ما را و زندگی ما را و شخصیت ما را میسازند. اشتباهات، ما را بزرگ م...

    ادامه مطلب
  • از این ور و اون ور

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا ۱. من تصمیماتم رو معمولا زود میگیرم. یعنی خیلی پیگیر تحقیق و اینجور مسائل نمیشم. (البته که نه همیشه) سال سوم راهنمایی که بودم تصمیم گرفته بودم مهندسی برق الکترونیک بخونم. دیگه لازم به ذکر...

    ادامه مطلب
  • نامهای به فرزندانم(۱)

  • نیلوبلاگ

    و خدایی که در این نزدیکی ست عزیزانم سلام. اینک که این نامه را میخوانید نمیدانم چند ساله هستید. یعنی هنوز تصمیم نگرفتهام در چه سنی این نامه و شاید نامهها را در اختیارتان بگذارم! مادرتان بعد از فارغ...

    ادامه مطلب
  • مثلا بیاین بگین فرجه چه رنگ و بویی داره؟!

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا توی درس سیستمهای کنترل خطی، مبحثی به اسم "مکان هندسی ریشههای تابع تبدیل سیستم حلقه بسته" داریم که اسم خودمونیش "مکان ریشهها" و اسم خودمونیترش "مکان" هست. شب قبل از امتحان میانترم درس...

    ادامه مطلب
  • چو دندان به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا درآمدنش یک جور! ماندنش یک جور! کشیدنش هم یک جور! می پرسید یک جور چه؟! هر کدام یک جور مشکل است و یک جور درد دارد! می پرسید چه چیزی؟! دندان عقل را میگویم! به گمانم همه مشکلات دندان عقل بخاطر اسمش است! مثلا اگر از همان ابتدا اسمش را دندان جنون می گذاشتند، این مشکلات هم در پی اش بوجود نمی آمد! این درحالی است که خود نگارنده هیچ گونه تصوری از دندان عقل، بوجود آمدنش و دردش ندارد!...

    ادامه مطلب
  • حسرتی به اندازه تمام عمرم

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا کاش بلد بودم... کاش بابام حوصلهش رو داشت... قصههاش رو میگفت... قصههاش رو مینوشتم... آخرش هم میگفتم: یاد بگیر دختر! درس بگیر دختر! تو چرا اینقدر هیچی نیستی آخه!؟...

    ادامه مطلب
  • خاطره بازی به بهانه پاییز

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا داشتم دنبال شعری(!) که توی این پست بهش اشاره کرده بودم، میگشتم. اشتباهی رفتم سراغ پاکتی که خاطره,های سال سوم راهنمایی رو توی دلش داره. بهترین سال دوران راهنمایی برای من، سال سوم بود. توی ...

    ادامه مطلب
  • این حرف عیان است ولی باز هم حاجت به بیان است

  • نیلوبلاگ

    هلما ... ظلمه.....واقعا چرا بعضا به جبر این اتفاق میافته؟؟!! مهــ ـــسا هعیییی.حرف دل خیلی ها رو زدی. پرهام : بی عدالتی همینه که محل تولد و زمان تولد، خانواده و.. میتونه حق انتخاب ها و تصمیم های ما رو محدود میکنه... رحیم فلاحتی داشتم به این فکر می کردم بعد از هبوط، آدم حتی فکر نمی کرد در زمین به این بزرگی روزی خواهد رسید که برای یک متر زمین خدا که بخواهد سرش را بگذارد و ...

    ادامه مطلب
  • این دست تهی لبریز دعاست

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیمسلاماتفاق در لغت به معنای حادثه وپیشامد استو اتفاق خوب همان پیشامدی است که حالمان راخوب می کندآدمی که منتظر استهیچ نشانه خاصی ندارد!فقطباهرصدایی برمیگردد"یک نفرکاش همین لحظههمین جا فی الفوربرسداز ره وحال دل من خوب شود.."امضا:منتظراتفاقات خوب!در منوی بلاگ ببینید "یک صفحه نور"...

    ادامه مطلب
  • گاهی به پایانش فکرکنیم(1 )

  • نیلوبلاگ

    انّا لله 1. تا به حال در هیچ تشییع جنازه ای به طور رسمی شرکت نکرده ام. اما حدود یک ماه پیش وقتی جنازه ای تنها با یک کفن در چند قدمی ام بود، خود را ملزم کردم که به تماشای تشییع اش بایستم! 2. بعد از سفری که اخیرا داشتیم، اغلب شب ها وقتی چشم هایم را برای خواب می بستم، فکر مرگ و اینکه یک روزی بالاخره اینجا نخواهم بود توی سرم می چرخید. نه اینکه خودم بخواهم "حاسِبوا قبل ان تُحاسَبوا" کرده باشم. این فکر خودش می آمد و توی سرم می نشست. راستش را بخواهید نه بدم می آمد و نه ناراحت بودم. تنها ناراحتیم از این بود که این فکر هر شبه، تاثیر چندانی روی زندگی هر روزه ام نداشت! آخر می دانید! زندگی با وجود باور ...

    ادامه مطلب
  • از شِبه سهراب ها*

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا آن موقع پدرجان پنج شش سالش بود. می گوید به همراه عموجانم که فقط یک سال بزرگتر از باباجان هست، رفته بودند جلوی گاری تخم مرغ رنگی فروشی! باباجان می گوید آن روزها تخم مرغ رنگی ها را روی گاری می فروختند و بچه ها هم عاشق تخم مرغ رنگی بودند. و گاهی با تخم مرغ رنگی هاشان باهم مسابقه می دادند. پدرجان و عموجان پولی برای خرید تخم مرغ رنگی نداشتند، می روند جلوی گاری و وقتی سر عمو تخم مرغ رنگی فروش شلوغ می شود، باباجان یک دانه برمیدارد و می گذارد توی جیبش! با عموجان برمی گردند و سر آن یک تخم مرغ دعوایشان می شود که چه کسی آن را بردارد. آخرسر تصمیم می گیرند، دوباره بروند و یکی هم عموجان بردارد. ...

    ادامه مطلب
  • مسافر و بلاگر کوچک،حورا، پس از روزها به شهر خود باز می گردد! چه برایمان آورده ای حورا؟؟

  • نیلوبلاگ

    به نام خدای جان سخن اول: سلام! سخن دوم: دلتنگ بیان بودم! سخن سوم: تا یه جایی میشه بدون اینترنت دووم آورد! سخن چهارم: گفتم که دلتنگ بودم! سخن پنجم: خیلی خوش گذشت!! سخن ششم: چند روزی هست از سفر برگشتیم ولی سر سیستم خلوت نمیشد که من بیام اینجا! سخن هفتم: با عرض معذرت بابت تاخیر در جواب دادن نظرات متن ق...

    ادامه مطلب
  • قرآن به سر گرفتم و گفتم سلام عشق

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا "به گفته فرانتس فانون_خطاب به دنیای سوم_ ما نمی خواهیم از دنیای اسلام، یک اروپای دیگر بسازیم!...ما می خواهیم با اسلام یک "انسان نو" خلق کنیم، "یک نژاد نو". و بکوشیم تا اسلام از ما انسانی بسازد که بر روی پای خویش بایستد و ما ترجیح می دهیم که از این قرآن شما یک فرمول شیمیایی یا فیزیکی کشف ...

    ادامه مطلب
  • قسم به نگرانی مادرانِ جانمان

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا از جنگ چیزی نمی دانم! تا حال جنگ را از نزدیک ندیده ام! اول و آخر باری که یک اسلحه واقعی را از نزدیک دیدم، اردوی آمادگی دفاع دوران دبیرستان بود! جنگ را از قاب فیلم ها می شناسم و صدای جنگ را فقط از اخبار شنیده ام! از آن هشت سال جنگ، جز حرف های مادرجان از شنیدنِ صدای انفجار چیزی ندارم! ولی ...

    ادامه مطلب
  • دنیا کوچکتر از این حرف هاست!

  • نیلوبلاگ

    و هو سمیع علیم اعتقادات ما تا زمانی که به دیگران صدمه ای نرساند، به خودمان مربوط است! و احتمالا روشی که برای زندگیمان انتخاب می کنیم، الهام گرفته از افکار و اعتقاداتمان است! روش زندگی، فکر و عقیده ما یا درست است و یا غلط! و به احتمال زیاد، ما آن را درست می دانیم که برای زندگیمان انتخابش کرده ایم! ا...

    ادامه مطلب