عنوانی بعدازمدت ها

متن مرتبط با «ارامش این روزهایم را» در سایت عنوانی بعدازمدت ها نوشته شده است

دستگاه ایرواشر سرمایشی به همراه کویل آبگرم

  • نیلوبلاگ

    انواع سیستم های تهویه مطبوع ساختمان های مسکونی ، اداری ، تجاری و صنعتی را از نظر نوع مولد می توان به ۴ بخش مختلف و از نظر توزیع هوای سرد و گرم نیز به ۲ بخش کلی تقسیم بندی نمود که هر کدام از آنها دارای زیر مجموعه های متعددی هستند. به کلیه فناوری هایی که جهت بهینه سازی شرایط داخلی سازه ها انجام میشود تهویه مطبوع میگویند، این شرایط میتواند شامل کیفیت هوا، دما، رطوبت و حتی فشار محیط باشد؛ با توجه به این تعریف باید بدانید که مهندسین رشته مکانیک با استفاده از اصول مکانیک سیالات، ترمودینامیک و انتقال حرارت به طراحی سیستم های تهویه که در ادامه مشاهده میکنید، میپردازند. ۴ بخش اصلی از ۱۴ نوع از انواع سیستم های تهویه مطبوع ساختمان ها عبارتند از :     ۱ . سیستم های مولد گرما  &n...

    ادامه مطلب
  • خاطرات لاپلاسی

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا فصل آخر سیگنال در مورد تبدیل لاپلاس هست. تبدیل لاپلاس توابع رو مینویسم. میرسم به تبدیل لاپلاس کسینوس و پرت میشم به عقب! "بچهها چند لحظه صبر کنید، یه سوالی پرسیدند در مورد تبدیل لاپلا...

    ادامه مطلب
  • نامهای برای شرلوک هولمز

  • نیلوبلاگ

    آدرس فرستنده: ایران، بیان، وبلاگ در انتظار اتفاقات خوب، حوراآدرس گیرنده: بریتانیا، لندن، خیابان بیکر، پلاک ۲۲۱ب، شرلوک هولمزآقای هولمز عزیز،سلام. این نامه قرار نیست مقدمه پروندهای برای شما باشد و ...

    ادامه مطلب
  • از این شبهای امتحان

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا چراغ اشپزخانه رو روشن کردمو جزوه و دفتر چرکنویسهام رو آوردماینجا. بابا میگه: "نمیگذارم تو هم درس بخونی؟!نه؟!" میگم: "مگه بامن چیکار دارین؟!" میگه: "خب میبینم وقتی دارم اخبار گو...

    ادامه مطلب
  • انتخاب واحد را فلسفی کنیم

  • نیلوبلاگ

    به نام خداهمیشه انتخاب واحد به اندازه خوندن واحدها و امتحان دادنشون سخت بود. درگیرمون کرده و از ما انرژی گرفته.شاید میخواد بگه انتخاب یه راهی به اندازه طی کردن راه و به مقصد رسیدن میتونه سخت و چالش برانگیز باشه....

    ادامه مطلب
  • من اینجا

  • نیلوبلاگ

    "من این جا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بدآهنگ است بیا رهتوشه برداریم قدم در راه بیبرگشت بگذاریم ببینم آسمان هر جا همین رنگ است؟!" مهدی اخوانثالث ...

    ادامه مطلب
  • از این ور و اون ور

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا ۱. من تصمیماتم رو معمولا زود میگیرم. یعنی خیلی پیگیر تحقیق و اینجور مسائل نمیشم. (البته که نه همیشه) سال سوم راهنمایی که بودم تصمیم گرفته بودم مهندسی برق الکترونیک بخونم. دیگه لازم به ذکر...

    ادامه مطلب
  • حافظ میگه: راضی هستی!

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا قصد فال گرفتن نداشتم. اول ماهی گفت یادتون باشه بریم فال بگیریم. بعد که رفتیم دکتر شین گفت بریم فال بگیریم! به قول ماهی که میگه اصلا نیت خاصی هم نداشتیم. اگر هم داشتیم اون قدر خندیدیم که نیت...

    ادامه مطلب
  • جبر جغرافیایی، جبر تاریخی، جبر اجتماعی

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا - چرا من اینقدر دیر به دنیا اومدم که اینجا زندگی نکنم؟! مامان: مگه من اینا رو دیدم؟ یا اینجا زندگی کردم؟! - خب حداقل یه گوشی چشمی دیدی. یه جایی شبیهش بودی. مامان: الان هم کلی خونههای آنچنانی هست! مگه ما میبینیم؟! عکس ۱ ، عکس ۲ ، عکس ۳...

    ادامه مطلب
  • مثلا بیاین بگین فرجه چه رنگ و بویی داره؟!

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا توی درس سیستمهای کنترل خطی، مبحثی به اسم "مکان هندسی ریشههای تابع تبدیل سیستم حلقه بسته" داریم که اسم خودمونیش "مکان ریشهها" و اسم خودمونیترش "مکان" هست. شب قبل از امتحان میانترم درس...

    ادامه مطلب
  • چو دندان به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا درآمدنش یک جور! ماندنش یک جور! کشیدنش هم یک جور! می پرسید یک جور چه؟! هر کدام یک جور مشکل است و یک جور درد دارد! می پرسید چه چیزی؟! دندان عقل را میگویم! به گمانم همه مشکلات دندان عقل بخاطر اسمش است! مثلا اگر از همان ابتدا اسمش را دندان جنون می گذاشتند، این مشکلات هم در پی اش بوجود نمی آمد! این درحالی است که خود نگارنده هیچ گونه تصوری از دندان عقل، بوجود آمدنش و دردش ندارد!...

    ادامه مطلب
  • سخن سرا_طرح داستانی

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا صبح زود، توی اتوبوس شلوغ، نشسته است صندلی ته اتوبوس. عینک مستطیلیاش را به چشم زده و در حال خواندن کتاب کوچک توی دستش است. فارغ از هیاهوی داخل اتوبوس، خودش را سپرده به کلمات کتاب. گاهی سر...

    ادامه مطلب
  • شب با چراغ عاریه فردا نمیشود

  • نیلوبلاگ

    به نام خوب کاش واقعا عید بود! یعنی جدی جدی عید بود! منم جدی جدی تبریک میگفتم! کاش عید بیاد و حال همه خوب بشه. خیابونا هم خلاف سالهای دور حال و هوای عید ندارند! نکنه امید تو دلهامون هم خشک بشه! کاش واقعا عید بود! یعنی جدی جدی حالمون خوب بود! حس میکنم چشم و گوشم رو بستم که هیچی نبینم و هیچی نشنوم، که حالم الکی خوب باشه! که بشه قصه همونی که خودش رو زده به...

    ادامه مطلب
  • جهل استمراری

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا به بهانه قطعی آب، پدرجان از سختی های زندگی های پیشین تعریف می کرد. قبل از آنکه دوش به حمام ها برسد. مردم خود را در خزینه* می شستند. که با توجه به تعریف های پدر خیلی هم بهداشتی نبود. (درواقع اصلا بهداشتی نبود). برای احترام به روحیه شما مخاطب عزیز، از بیان تعریف هایی که پدرجان کرد، صرف نظر می کنم. خلاصه رسید روزی که در حمام ها دوش نصب کردند. چندی از افراطی های آن زمان فرموده بودند(!)حمام...

    ادامه مطلب
  • این حرف عیان است ولی باز هم حاجت به بیان است

  • نیلوبلاگ

    هلما ... ظلمه.....واقعا چرا بعضا به جبر این اتفاق میافته؟؟!! مهــ ـــسا هعیییی.حرف دل خیلی ها رو زدی. پرهام : بی عدالتی همینه که محل تولد و زمان تولد، خانواده و.. میتونه حق انتخاب ها و تصمیم های ما رو محدود میکنه... رحیم فلاحتی داشتم به این فکر می کردم بعد از هبوط، آدم حتی فکر نمی کرد در زمین به این بزرگی روزی خواهد رسید که برای یک متر زمین خدا که بخواهد سرش را بگذارد و ...

    ادامه مطلب
  • این دست تهی لبریز دعاست

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیمسلاماتفاق در لغت به معنای حادثه وپیشامد استو اتفاق خوب همان پیشامدی است که حالمان راخوب می کندآدمی که منتظر استهیچ نشانه خاصی ندارد!فقطباهرصدایی برمیگردد"یک نفرکاش همین لحظههمین جا فی الفوربرسداز ره وحال دل من خوب شود.."امضا:منتظراتفاقات خوب!در منوی بلاگ ببینید "یک صفحه نور"...

    ادامه مطلب
  • بادیگاردِ راستگو؟!

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا دیروز عصر، مادرجان می خواستند بروند مجلس عزای یکی از درگذشتگان. پدرجان گفتند: چون جمعه هست، کوچه ها و خیابونا خلوته، تنها نرو، با حورا برو! منظور پدرجان این نبود که خیابان ها خلوت است و حوصله ات سر می رود، پس با حورا برو، باهم حرف بزنید که تنهایی حوصله ات سر نرود. منظور باباجان این بود که خلوت است و ممکن است کسی مزاحم بشود، پس تنها نرو! (برخلاف مادرجان و خواهرم، تا جایی که یاد می آید فوبیای مزاحم خیابانی نداشتم!) حالا فرض کنید یک آدم مریضی هم پیدا شود که بخواهد مزاحمت ایجاد کند، وجود من چه منفعتی دارد؟! 1. من دفاع شخصی بلدم؟ 2. کمربند مشکی دارم؟ 3. کمربند قهوه ای؟ 4. یا نکند علامت ...

    ادامه مطلب
  • از شِبه سهراب ها*

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا آن موقع پدرجان پنج شش سالش بود. می گوید به همراه عموجانم که فقط یک سال بزرگتر از باباجان هست، رفته بودند جلوی گاری تخم مرغ رنگی فروشی! باباجان می گوید آن روزها تخم مرغ رنگی ها را روی گاری می فروختند و بچه ها هم عاشق تخم مرغ رنگی بودند. و گاهی با تخم مرغ رنگی هاشان باهم مسابقه می دادند. پدرجان و عموجان پولی برای خرید تخم مرغ رنگی نداشتند، می روند جلوی گاری و وقتی سر عمو تخم مرغ رنگی فروش شلوغ می شود، باباجان یک دانه برمیدارد و می گذارد توی جیبش! با عموجان برمی گردند و سر آن یک تخم مرغ دعوایشان می شود که چه کسی آن را بردارد. آخرسر تصمیم می گیرند، دوباره بروند و یکی هم عموجان بردارد. ...

    ادامه مطلب
  • مسافر و بلاگر کوچک،حورا، پس از روزها به شهر خود باز می گردد! چه برایمان آورده ای حورا؟؟

  • نیلوبلاگ

    به نام خدای جان سخن اول: سلام! سخن دوم: دلتنگ بیان بودم! سخن سوم: تا یه جایی میشه بدون اینترنت دووم آورد! سخن چهارم: گفتم که دلتنگ بودم! سخن پنجم: خیلی خوش گذشت!! سخن ششم: چند روزی هست از سفر برگشتیم ولی سر سیستم خلوت نمیشد که من بیام اینجا! سخن هفتم: با عرض معذرت بابت تاخیر در جواب دادن نظرات متن ق...

    ادامه مطلب
  • قسم به نگرانی مادرانِ جانمان

  • نیلوبلاگ

    به نام خدا از جنگ چیزی نمی دانم! تا حال جنگ را از نزدیک ندیده ام! اول و آخر باری که یک اسلحه واقعی را از نزدیک دیدم، اردوی آمادگی دفاع دوران دبیرستان بود! جنگ را از قاب فیلم ها می شناسم و صدای جنگ را فقط از اخبار شنیده ام! از آن هشت سال جنگ، جز حرف های مادرجان از شنیدنِ صدای انفجار چیزی ندارم! ولی ...

    ادامه مطلب